سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

یک سال پیش با جایی صحبت کردم جهت همکاری? بسیار ابراز تمایل کردند؛ یک سال گذشت و خبری نشد! هفته ی پیش پیام دادم جهت عدم همکاری? بهشان برخورد شدید! در طی هفته ی گذشته دو پیام داشته ام جهت مذاکره برای شروع همکاری!!! حس آدمی را دارم که به شعورش توهین شده.

احساس می کنم این هم بازی جدید است? دو تماس? چند دقیقه صحبت و بعد همان روال پارسال



[ یکشنبه 95/7/4 ] [ 11:21 عصر ] [ ساجده ]

نظر

شده در شرایط خیلی سختی باشید اما در کنار همه ی تنش ها، ترس ها، تلاطم ها، یک حس اطمینان و آرامش هم داشته باشید؟

همه چیز را سپردم دست خدا و ازش بهترین ها را خواستم



[ شنبه 95/2/18 ] [ 10:36 عصر ] [ ساجده ]

نظر

این روزها به رضایت خیلی فکر می کنم، در حقیقت این روزها مدام ناراضی ام، همیشه بهانه ای برای نارضایتی هست، به خیلی سال قبل که فکر می کنم می بینم آن روزها دلیل برای نارضایتی خیلی بیشتر بود اما راضی بودم، حالا دلیل برای رضایت بیشتر است و ناراضی ام... به این فکر می کنم که نارضایتی آرامش را از آدم می گیرد، حس خوب بودن، داشتن، زیستن، یک خشم پنهان را مخفی می کند توی وجودت و این گونه زندگی خیلی سخت می شود.

می خوام تمرین کنم به رضایت و تلاش کنم برای زندگی بهتر...

 

الهی، هوایم را داشته باش... خیلی هوایم را داشته باش... الهی آمین



[ سه شنبه 94/11/27 ] [ 8:12 صبح ] [ ساجده ]

نظر

آدم دلش می خواهد باشد، جاری باشد... برای همین یکی مثل من می نویسد، یکی بچه می آورد، یکی نیکی می کند و دیگری روی دیوارهای تخت جمشید یادگاری کندِکاری می کند...



[ جمعه 94/11/23 ] [ 5:15 عصر ] [ ساجده ]

نظر

می گوید دلم بابا می خواد... و من بغض می کنم و اشک هایم بی اختیار سرازیر می شوند... .

الهی! شکر...



[ شنبه 94/10/19 ] [ 7:13 عصر ] [ ساجده ]

نظر

دوستان و همراهان معدود و دوست داشتنی

در دعاهاتون من را از قلم نندازید، فعلا خوبم اما کمی ناخوش احوالم، کمردرد اجازه نمی ده پشت سیستم بشینم و بهتون سربزنم. نذارید به حساب بی معرفتی... .

دعام کنید

 

الهی! دوای هر درد جز در خانه‌ی تو کجا توان یافت؟



[ یکشنبه 94/9/29 ] [ 7:45 عصر ] [ ساجده ]

نظر

دیروز حرم بودم...

بعد از نماز مغرب و عشا سخنران از کرامت این خاندان می‌گفت...

 

نیازمند این کرامتم...



[ سه شنبه 94/9/10 ] [ 4:33 عصر ] [ ساجده ]

نظر

کلافه‌ام، عصبی‌ام، ناراحتم...

حتی نمی‌تونم بنویسم!

واقعاً احساس می‌کنم اتفاقات سرکارم ارزش فکر کردن و اعصاب خردی نداره ولی حقیقتاً این موارد آزارام می‌دند؛ چرا دوره ی مدیریت اینها تمام نمی‌شه؟ چرا شرایط من تغییر نمی‌کنه؟

خدایا چقدر تو صبرت زیاده؟

 

الهی... شکــــــر



[ یکشنبه 94/9/8 ] [ 8:5 عصر ] [ ساجده ]

نظر

پیامک می‌زند: بیداری عمه؟

سوال انگلیسی دارد، از آن سوال‌هایی که با دیکژنری و مترجم گوگل حل نمی‌شود. پاسخ که می دهم، جواب می‌دهد: دستت درد نکنه عمه!:) با علامت تعجب و لبخند!

عمه! کلام غریبی‌ست؛ زمانی بسیار دوست‌شان می‌داشتیم، می‌گذشتیم از خیلی چیزها تا رضایتشان حاصل شود، محبت‌مان کلامی نبود، از خود مایه می‌گذاشتیم، وقت، هنر، مهارت، پول... هر چه در توان بود. اما به جای آنکه علقه‌ای شکل گیرد هر روز رفتاری، حرکتی، برخوردی که می‌آزُردَت، که نه تنها در آن محبت نبود که تنفر بود! تنفری که آموخته بودند آن را. زمانی که کسی وقت نمی‌گذارد تا آنان را کلاس‌های متنوع ببرد ما زمان می‌گذاشتیم و زمانی که کسی به روح‌شان اهمیت نمی‌داد ما اهمیت می‌دادیم، پارک، تفریح، بازی... کاری که نه مادر و پدرش می‌کردند نه خاله و دایی. اما امان از وقتی که مادر بذر تنفر می‌کارد در دل بچه‌ها... .

حالا سال‌هاست کاری به کار هم نداریم، سال‌ها یعنی از سال 87 به بعد، شاید سالی یک ملاقات کوتاه، چند کلام رسمی، که در آن هم بی‌حرمتی هست اما چشم می‌بندیم و به رو نمی‌آوریم... می‌گذرد آخر. حالا من را فقط یک زمان می‌شناسند وقتی سوال زبان دارند. وقتی کسی نیست سوال‌شان را پاسخ دهد، وقتی باید مبلغی کلان بدهند به مترجم تا ترجمه‌ای آبکی بدهد دستشان، وقتی مترجم هم بکار نمی‌آید و فوری و فوتی پاسخ می‌خواهند... .

عمه! آن هم با علامت تعجب!


بارالها! مبادا یادم برود این روزها و بذر تنفر بکارم در دل کسی؟ کمک کن تا قضاوتم از آدم‌ها نه بر مبنای نسبت که بر مبنای انسانیت باشد... الهی آمین



[ جمعه 94/9/6 ] [ 9:39 عصر ] [ ساجده ]

نظر

که خدا شنوای دعای خلق و دانا به مصالح امور عالم است. 17 انفال



[ پنج شنبه 94/8/28 ] [ 9:38 عصر ] [ ساجده ]

نظر

::

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه